٪۸۵ تخفیفنسخه الکترونیکیما نیز از اینجا گذشتهایم
نویسنده: مهرگان نظامی زاده
ناشر: انتشارات اوغوزخان
رمانی متفاوت، شاعرانه و اندیشمندانه؛ «ما نیز از اینجا گذشتهایم» اثری است از مهرگان نظامی (آرا رها) که مرز میان شعر، فلسفه و داستان را درهم میشکند. در این کتاب، روایت به جریان ذهن بدل میشود، زمان از شکل خطی خود رها میگردد و عشق در هیئت جستوجویی فلسفی و جاودانه ظاهر میشود. زبان اثر چنان سرشار از موسیقی، تصویر و اندیشه است که خواننده را به مشارکت در آفرینش معنا فرامیخواند. این رمان تجربهای نو از ادبیات فارسی است؛ سفری به درون آگاهی، میان واقعیت و خیال، میان خود و دیگری. اگر به ادبیات مدرن، فلسفه و جستوجوی معنای هستی دلبستهاید، این کتاب را از دست ندهید: زیرا ما نیز، دیر یا زود، از اینجا خواهیم گذشت….
درباره کتاب ما نیز از اینجا گذشتهایم
نقد تحلیلی، ادبی و علمی بر رمان «ما نیز از اینجا گذشتهایم» ۱. مقدمه: رمان نو و جایگاه آن در ادبیات فارسی ادبیات داستانی معاصر ایران کمتر شاهد تجربههایی در قالب رمان نو (le nouveau roman) بوده است؛ گونهای که در نیمۀ قرن بیستم اروپا، با نامهایی چون آلن روبگرییه، ناتالی ساروت و میشل بوتور معنا یافت و در پی آن بود که «روایت»، «شخصیت» و «زمان» را از چارچوب کلاسیک خود رها سازد. رمان «ما نیز از اینجا گذشتهایم» از مهرگان نظامی (آرا رها) یکی از نمونههای نادر و ارزشمند در این قلمرو است که تلاش میکند این فرم را با ذهنیت، زبان و دغدغههای ایرانی درهم آمیزد. نویسنده در همان آغاز، خواننده را از هرگونه انتظار برای «داستان» به معنای متعارف بازمیدارد و او را به سفری ذهنی، فلسفی و زبانی دعوت میکند؛ سفری که مقصد ندارد، بلکه خودِ حرکت، معناست. ۲. ساختار و روایتگری در این رمان، روایت خطی وجود ندارد. هر جمله، خود یک «اتفاق» است. گویی رمان از تکهتکه شدن ذهن راوی شکل میگیرد؛ ذهنی که در جستوجوی معنا، عشق، زمان و هویت است. راوی در جهانی سرشار از گسست و بازتاب، در پی «دیگری» است ــ گاهی معشوق، گاهی خدا، گاهی خودِ از دسترفته. همین بازی میان حضور و غیاب، گذشته و اکنون، مرگ و عشق، ساختار بنیادین اثر را شکل میدهد. شخصیتها، از جمله راوی، زن، استاد، و حتی شهر و اشیاء، به نشانههایی بدل میشوند که معناهای متعدد دارند. آنچه مهم است، نه «که هست»، بلکه «چگونه تجربه میشود». ۳. زبان و فرم زبان در این اثر، ابزاری برای روایت نیست، بلکه خود روایت است. نویسنده با هنجارگریزی نحوی، تکرار، جملات نیمهتمام و بازیهای صوتی و معنایی، ساختار زبان را از کارکرد بازنمایانه خارج میکند و آن را به یک پدیدهی مستقل زیباییشناختی بدل میسازد. واژگان از سطح ارجاعی فاصله میگیرند و وارد عرصهی چندصدایی و چندمعنایی میشوند؛ درست همانگونه که رولان بارت در تحلیل نوشتار مدرن میگوید: «نوشتار، جایی است که زبان خود را تجربه میکند.» ۴. زمان، حافظه و ذهن زمان در این رمان نه خطی است و نه چرخهای؛ بلکه همچون شبکهای از لحظات پراکنده است که با تداعی، رؤیا و خاطره به هم متصل میشوند. راوی در عین حال در زمان حال و گذشته و آینده حضور دارد. عباراتی چون «رفتم و هنوز اینجایم»، «عشق در پنج قرن فاصله نفس میکشد» یا «من در متن خود پناه گرفتهام» نشان میدهد که زمان در این رمان، تابع منطق ذهن و حافظه است، نه تقویم. این امر یادآور ساختار روانکاوانهی متون فرویدی و نیز تجربهی مدرنیستی آثار ویرجینیا وولف و جویس است. ۵. مضمون عشق و هستی هستۀ عاطفی و فلسفی اثر، عشق است؛ عشقی که در مرز میان عرفان شرقی و اگزیستانسیالیسم غربی نوسان دارد. در این اثر، عشق نه احساس، بلکه نوعی شناخت هستی است. گفتوگوهای میان راوی و معشوق، میان واقعیت و خیال، به دروننگری فلسفی میانجامد. راوی بارها از مرز مرگ و زندگی میگذرد و با زبانی شاعرانه به «تناسخ»، «پیوند روح و جسم» و «جاودانگی» اشاره میکند. در یکی از بخشهای درخشان رمان، روایت از پیوند فیزیکی یک انگشتِ پیوندی به بدن راوی، به نمادی از پیوند فرهنگی و هویتی میان «خودی» و «دیگری» بدل میشود؛ تمثیلی که بهزیبایی رابطۀ میان شرق و غرب را تصویر میکند. ۶. فلسفه و بینامتنیت اثر سرشار از ارجاعات فلسفی است: از فروید و کریپکه گرفته تا مولانا، حافظ و عطار. این ارجاعات نه بهصورت تزئینی، بلکه در خدمت تفکر اثر هستند. نویسنده با آگاهی از نظریههای زبان، نشانهشناسی و پدیدارشناسی، جهانی میسازد که در آن هر واژه خود یک «هستی» است. در بخشهایی، رمان به نقد گفتمان مردسالار و تبیین جایگاه زن میپردازد؛ جایی که نویسنده با نگاهی معناشناسانه، ترجمهی «دندۀ چپ» در کتاب مقدس را بازخوانی میکند و از منظر زبانشناسی معنا را واژگون میسازد. این بخشها، تلفیقی از نقد فمینیستی، معناشناسی دینی، و فلسفۀ زبان هستند. ۷. رمان بهمثابه آینهی ذهن ایرانی معاصر اگر در اروپا، رمان نو واکنشی بود به شکست روایت بزرگ مدرنیته، در ایران امروز، چنین متنی میتواند واکنشی باشد به فروپاشی قطعیتهای فرهنگی، زبانی و تاریخی. در «ما نیز از اینجا گذشتهایم»، انسان ایرانی در میانۀ سنت و مدرنیته، عشق و عقل واقعیت و مجاز سرگردان است. راوی بارها از مهاجرت، بحران هویت و چالش فرهنگی سخن میگوید. گفتگوهای فلسفی میان او و راننده یا استاد، بازتابی از دغدغههای نسلی است که میان دو جهان معلق مانده است. ۸. نتیجهگیری رمان «ما نیز از اینجا گذشتهایم» تجربهای است از نوشتن در مرز ناممکن؛ تلاشی برای تبدیل رمان به اندیشه. نویسنده با تلفیق شعر، فلسفه، و روایت، اثری خلق کرده که در آن هیچ قطعیتی وجود ندارد و خواننده ناگزیر است خود معنا را بسازد. این کتاب بیش از آنکه داستانی برای خواندن باشد، تجربهای برای زیستن است؛ دعوتی به تفکر، به تماشای ذهن و به آفرینش دوبارۀ معنا. بهروز بیک بابائی برای نشان دادن ظرافتهای ویژه اثر گزیدهای از رمان «ما نیز از اینجا گذشتهایم» — نوشتهی مهرگان نظامی (آرا رها) را با تحلیل کوتاه ارائه میدهم: «گمان دارم چند بار مردهام؛ بارِ نخست در آنجا، بارِ دیگر در اینجا... اما اکنون، درست پس از آخرین بار، زندهام. نه، مقصودم تناسخ نیست، چرا که سخنم زبانِ قال نیست، زبانِ حال است. حتماً باید دانشمندی میآمد تا باور کنند که روح نیز میتواند بازگردد، که مرگ، تنها نوعی عبور است، نه پایان. میگویند علم باید همه چیز را اثبات کند، اما من با تمام علم جهان هم نمیتوانم اثبات کنم که هنوز دوستت دارم. من دیگر رفتهام، به درون نوشتهام رفتهام، و اگر کسی مرا میجوید، باید در این واژهها دنبالم بگردد. در اینجا، درست همینجا، جایی میان بودن و نبودن، میان آگاهی و خواب، من به تو بازمیگردم - نه در جسم، بلکه در جملهای که هنوز ناتمام مانده است.» تحلیل کوتاه: این بخش یکی از زیباترین نمونههای رمان نو فارسی است: در آن، مرگ به نوعی «عبور زبانی» تبدیل میشود. راوی با جملۀ «من به درون نوشتهام رفتهام» مرز میان نویسنده، راوی و متن را میشکند؛ یعنی نوشتن، خود نوعی رستاخیز است. عشق در اینجا جسم ندارد، بلکه در زبان زنده است - در «جملهای که هنوز ناتمام مانده است». این تصویر، هم یادآور اندیشۀ صوفیانۀ فنا و بقاست، هم بازتابی از مدرنیسم اروپایی در مواجهه با مرگ و معنا.

